تبليغاتX
من و تو - پایان
 
من و تو
 
 
شعر
 

یک روز تمام میشوی  ٬انگار که اصلا نبوده ایی و چهره ات درون عکسهای قاب گرفته زرد می شود و می پوسی.٬ خودت با تمام خاطراتت!

یک روز تمام می شوی و از تمام روز هایی که نفس کشیدی و زندگی کردی چیزی به جز یک خاطره باقی نمی ماند! و تازه اگر اقبال داشته باشی گاهی مضمون خواب های دیگری می شوی و بعد از بیدار شدنش شوت می شوی به بایگانی حافظه ی کوتاه مدتش

یک روز تمام می شوی و دلت وزنه ایی می شود برای سقوطت به اعماق سیاهی ! تو می مانی و کوله باری از کار های کرده و ناکرده و دستی که به هیچ جایی نمی رسد!!!

تمام می شوی و فکر می کنید دنیا به اخر رسیده اما ٬ زمین هنوز می چرخد و این شیطان است که بر شانه های سفیران خدا بوسه میزند و این خداست که فرشته می فرستد و ضحاک می گیرد

.

.

این اخرین پست این وبلاگه! و من روزهای تلخ وشیرین زیادی و درونش پنهون کردم و از دنیای سیاه بیرون پناه اوردم به درون این دنیای مجازی! اما ٬ فایده نداره!

فقط خودت هستی و خودت!

تمام شد و شاید بهانه ایی باشه برای یه شروع دوباره!!

میلم رو میذارم تا اگه حرفی داشتین بشنوم

مرسی که سر زدید و مرسی که ازم یاد کردید !!!!!!!

منتظر وبلاگه جدیدم باشید !!!!!!!!!!!!!

masoumehabibi@gmail.com

 |+| نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:37  توسط معصومه حبیبی  | 
 
  بالا