تبليغاتX
من و تو - دوباره
 
من و تو
 
 
شعر
 
روزی دوباره خواهم خندید

و نگاهم دوباره لبریز از روشنایی خواهد شد

و شعر هایم دوباره بوی بهار خواهد گرفت

روزی دوباره خواهم خندید

و ظالمان را مریم گونه خواهم بخشید

و برای یاکریم ها دعا خواهم کرد

تا دیگر ٬ تنها٬ در حیاط کوچکمان غمنامه نخوانند...

و تورا عاشقانه تر از قبل٬ پرستش وار و نجیب دوست خواهم داشت

.......... و خدا را بیشتر از تو !!!!

روزی دوباره اشتی خواهم کرد

با ابرهایی که بی رحمانه می بارند

                  تا از سخاوتم اشباع شوند

و خورشید را نشانم دهند

و خورشید را می بخشم به تمام چشم های نا بینا

  ـ هر چند مالک ان نیستم ـ

و خیره می مانم به اسمان بی کران

و چشم انتظار سواری همیشه مجهول !.

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 14:15  توسط معصومه حبیبی  | 
 
  بالا