|
من و تو
|
||
|
شعر |
تنهایی ترسناکیست٬ شبیه مرگ٬ و من مرگ را برای تو نمی خواهم!
می سوزم!
عجیب می سوزم! و من این جهنمم را برای تو نمی خواهم!
همه ی بهشت های زمینی برای تو!
محبوبم٬ این روز ها کار من شده چرخیدن و چرخیدن
و چه محیط کوچکی دارد این زمین!
تا قدم هایم را سفت می کنم ٬ نقطه ی اغاز هزار باره ام ا می بینم!
خدا که نیست
تو درهای بهشتت را باز کن
تا جهنمم را فراموش کنم
می دانم:
همیشه جایی هست برای ارمیدن
مآمنی برای اسودن
و شانه ای برای گریستن!
و خوبتر میدانم :
وقتی مقصد تویی ٬ مسیر هیچ است.......
|
|