|
من و تو
|
||
|
شعر |
با من برقص
در خلوتی مقدس!
اسوده از هر چه که هست!
بگذار در ارمش این لحظه های ناب غرق شوم و فراموش کنم که زیتون ها همیشه تلخ اند!
و فراموش کنم که گل یا پوچ ٬ پوچ یا پوچ است !
و فراموش کنم که گیلاس های شیرین ٬ کرم خورده اند!
و فراموش کنم که گربه های ملوس ! پنجه های تیزی دارند٬!!
..... و فراموش کنم که خدا در این حباب شک جا مانده ...!
با من برقص
در خلوتی مقدس!
بگذار زمین در تاریکی فضا هضم شود
این جا
من و تو
اسوده از زمان
نور می بافیم
و
گره می خوریم به هم تا ابدیتی مجهول!
بی انکه کسی بفهمد!
|
|