|
من و تو
|
||
|
شعر |
پشت این همه بی قانونی و بی نظمی٬ چه تدبیری پنهان شده ؟
پشت این همه خواستن و نداشتن!؟
این همه داشتن و ندیدن!؟
وقتی همه ی داده ها و اطلاعات ناقص و پراکندست
وقتی که گیج و ناراحتی
توی اون لحظه ایی که جای خالی چیزی که باید باشه ونیست رو میبینی و معترضانه گله
می کنی از زمین و زمان!..... هیچ قانونی منطقی به نظر نمی رسه!
اما
وقتی شعله ی خشمت خاموش شد ٬ وقتی دوباره برگشتی به همون کالبد زمینی ات تازه می فهمی که:
" همه ی انچه که هست ٬ همه ی انچه که نیست٬ همه انگار به جاست. همه انگار به جاست"
حالا منم و روح خسته ام
و همه ی داشته هام که" تویی"
و همه ی نداشته هام که دنیاست
و با خودم تکرار می کنم : مرا تو بی سببی نیستی...........!
|
|