|
من و تو
|
||
|
شعر |
..... اری
من از غرور کلماتم من از حزن شعرهایم سخن می گویم
بی انکه کسی بداند
من از صدای تو حرف می زنم
به یاد تو در شعرهایم
ابر ها را روی پیشانی تب دار خورشید می گذارم
و زردی خورشید را به ابی ماه میرسانم
و خودم را به تو
بی انکه کسی بداند من از تو حرف می زنم
|
|