|
من و تو
|
||
|
شعر |
و نگاهم دوباره لبریز از روشنایی خواهد شد
و شعر هایم دوباره بوی بهار خواهد گرفت
روزی دوباره خواهم خندید
و ظالمان را مریم گونه خواهم بخشید
و برای یاکریم ها دعا خواهم کرد
تا دیگر ٬ تنها٬ در حیاط کوچکمان غمنامه نخوانند...
و تورا عاشقانه تر از قبل٬ پرستش وار و نجیب دوست خواهم داشت
.......... و خدا را بیشتر از تو !!!!
روزی دوباره اشتی خواهم کرد
با ابرهایی که بی رحمانه می بارند
تا از سخاوتم اشباع شوند
و خورشید را نشانم دهند
و خورشید را می بخشم به تمام چشم های نا بینا
ـ هر چند مالک ان نیستم ـ
و خیره می مانم به اسمان بی کران
و چشم انتظار سواری همیشه مجهول !.
|
|