تبليغاتX
من و تو
 
من و تو
 
 
شعر
 
وای خدای من !!!

پشت این همه بی قانونی و بی نظمی٬ چه تدبیری پنهان شده ؟

پشت این همه خواستن و نداشتن!؟

         این همه داشتن و ندیدن!؟

وقتی همه ی داده ها و اطلاعات ناقص و پراکندست

وقتی که گیج و ناراحتی

توی اون لحظه ایی که جای خالی چیزی که باید باشه ونیست رو میبینی و معترضانه گله

می کنی از زمین و زمان!..... هیچ قانونی منطقی به نظر نمی رسه!

اما

وقتی شعله ی خشمت خاموش شد ٬ وقتی دوباره برگشتی به همون کالبد زمینی ات تازه می فهمی که:

" همه ی انچه که هست ٬ همه ی انچه که نیست٬ همه انگار به جاست. همه انگار به جاست"

حالا منم و روح خسته ام

                                    و همه ی داشته هام که" تویی"

                                   و همه ی نداشته هام که دنیاست

و با خودم تکرار می کنم : مرا تو بی سببی نیستی...........!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 12:37  توسط معصومه حبیبی  | 
زندگی حقه ی کثیفی بود که انسان خورد و من این روز ها بیشتر از قبل درگیر این قمار مرموز میشم و هر بار ولع بیشتری پیدا میکنم برای شروعی دوباره!!!

می تونم مه رو احساس کنم روی صورت های سفید

می تونم دندون کرم خورده ی کسی رو که بهم لبخند می زنه رو ببینم و به خنده ی چندش اورش جواب بدم!!!!!

می تونم مدت ها به یه نقطه خیره بشم و حرفی نزنم٬ من ! دختری با یک دنیا حرف !

می تونم بدون آرایش ٬ بدون لب ها و پلک های رنگی٬ میون این همه عروسک باربی قدم بزنم ......

می تونم.....

می تونم توی دنیای خودم غرق بشم و لحظه شماری کنم برای وقتی که تو کنارم دراز کشیدی و لب هات رو روی لب های من گذاشتی و من آروم آرومم.

لحظه شماری برای اومدن لحظه ایی که تنت منو ازاضطراب پوچی دنیا دور می کنه!

عزیزم....! لطفا" زودتر بیا خونه!

 |+| نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 11:21  توسط معصومه حبیبی  | 
 
  بالا