|
من و تو
|
||
|
شعر |
دست من راه به جایی نبرد
و حواسم پی چشمان تو است..
هاله ی شرم چه رنگی بسته روی این گونه ی سرما زده ام!!
لب من باز به انکار تو برخواسته است
و فقط آه در این سوز هوا مشهود است
و تو از دور مرا می نگری
به خیالت همه تقصیر هواست
سرخی صورتم و آهم و این چشم ترم
به خیالت همه تقصیر هواست
به خیالت همه تقصیر هواست !!!!...
|
|