|
من و تو
|
||
|
شعر |
و عمر من ـ این سالهای هیچ ـ
در امتداد نوار سبزی که تو را تا مرگ بدرقه کرد
پیش می رود ...... پیش می رود
...و زمین هنوز برای خورشید عشوه گری میکند!
چه دنیای کثیفی!
خوشا مرگ
میان این ادم های خاکستری
که در اوهام خود ٬ تو را تا انتهای هرزگی می کشانند
و تو را بی انکه بدانی ٬ تعبیر می کنند
و چه تلخ ذره ذره شوکران مرگ را به کامت میریزند
خوشا مرگ
زمانی که روحت ٬ حکاکی شده ٬ درست مثل سنگ قبر
به دستان این نا مردمان
خوشا مرگ
زمانی که خورشید هم برای زمین فخر فروشی کند!!
از تو دیگر یادی نمانده
و من لاشه خاطراتت را به خاک نخواهم سپرد
تو هم رفتی به دیار فراموش شدگان
سلام یعنی خداحافظ
به همین سادگی جان می دهد سلام من در مارپیچ گوشهای تو
و چه معصومانه پژمرده میشود صداقت حرفهایم
تا سلامی دوباره چقدر ثانیه می خواهی عزیز
بگو تا روانه ی قربانگاهشان کنم
تا بار دیگر بگویمت
خداحافظ
که سلام یعنی خداحافظ
|
|