|
من و تو
|
||
|
شعر |
مرده گیر افتادی و داری تو برزخی نفس می کشی که اسمش زندگیه.
تو مردی و نمی دونی که کی و کجا٬ اصلا یادت نمی اد زندگی کرده بودی و بعد مردی
یا این که مرده به دنیا اومده بودی !!!!!
نکیر و منکر ( همون هایی که زشترین چهره ها رو دارن ) هم سراغت نیو مدن
یا شاید اومدن و تو نتونستی اونا رو از میون این همه چهره های کبود تشخیص بدی
دلت خوشه که برزخ موقتیه و بعدش بهشت و یا جهنم میشه وطن تو
ولی من تا ته این برزخ رو رفتم...................
بهشت پیش کش تموم شما خوش خیال ها : این جا خود جهنمه
که در گنداب انگورهای چهل ساله غرق شده
که به جای هاله ی نور٬در آغوش دودم و .....تو
من همان طفل معصومم با دو بال سپید
ـ پری رویاهای تو ـ
دخیل بسته ام
و
ته مانده ی سوی چشمانم را به ضریح بلندی تا ناکجا آباد گره کرده ام
تا ....بمانی برایم ٬ تا راهبرم باشی
حتی اگر تا ابد مثل این انگورهای آویخته ٬ مصلوب تو باشم
حتی اگر ... قدیسه نباشم!!!!!
|
|