|
من و تو
|
||
|
شعر |
I lose control beacuse of you babe
I lose control when you look at me like this
there's something in your eyes that is saying to night
I am not child any mor life has opened the door to a new exciting life
i lose control when i close to you babe
i lose control dont look at me like this
there's something in your eyes that is saying to night
you and i just have a dream to find our love a plase ,where we can hide away
you and i were just made to love each other now; forever and a day
خانه سپید من تنهاست
چون جزیره ای
میان ابهای الوده و قیر الود
و ناجی من
دست های توست
که خانه ام را کشف کردی از میان این همه سیاهی
ونامت را بر تن جزیره ی سپیدم ثبت کردی
و حالا
خانه های سیاه این جدول
در حسرت من اند
و ارزوی کاشفی چون تو
تا ............. دیگر سیاه نباشند
که چشم های من فقط
در انعکاس چشم تو
ستاره گونه می شود
صدای تو و زنگ خنده های تو
سیاه را سفید
نه
مرا به خلصه می برد
مرا به ابر ها ببر
به خانه ی همیشه ات
و یا بیا به قلب من
به جایگاه ویژه ات!!!!!!!!!!!!!!!
جایی که لیلی و مجنون ارمیده اند
من حدیثی دیگر را راوی ام
نه شیرینم
که بیستون خواهم از فرهاد
و نه لیلی
که اواره ی بیابان کنم مجنون را
پایان قصه ی من
نه فراغ است و نه دوری
حدیث من حکایت وصل است
داستانی که در هیچ جای تاریخ ثبت نخواهد شد
که اگر روزنه ای نیست به روز
که اگر در خفقان است زمین
من خیالم راحت
که هوایم تویی و در ریه هایم احساس
همچنان باش و بمان
که اگر سیب بیافتاد زمانی ز درخت
من تو را کشف کنم
جاذبه یعنی تو و تو یعنی دنیا
همچنان باش و بمان
در بهشتی که برایم ارمغان اوردی
نکند میوه ی ممنوعه خوری!!!
و به تکرار خطای ادم
قصه ای دیگر را
به زبا نها فکنی
همچنان باش و بمان
بیمه کن عشق مرا با نامت
برهوت است اینجا
جرعه ای اب بیار
همچنان باش و بمان . . . . . . .
وجودم را تازه کردی
دیگر حتی هوای چشمانم بارانی نبود
کوله بار غم هایم را
از روی شانه های بی کسی ام برداشتی
و
تا نزدیک باز دم بدرقه کردی
و بعد
با اولین بازدم صبح دیروز
عاشقم کردی
و ان گاه ارام و دلنشین
گوشه ی قلبم خانه کردی
|
|