تبليغاتX
من و تو
 
من و تو
 
 
شعر
 
راهی دریای طوفانی چشمانت شدم

من گرفتار نگاه گرم و گیرایت شدم

توشه ام عشق و دعایم رخنه در جان تو بود

نازنینا این همه نامهربانی از چه بود؟

رسم تو مهمان کشی بود و منم مهمان تو

نا جوان مردانه می جنگند این چشمان تو

در نگاهت گم شدم یادم ز یاد تو برفت

سالها طی شد ولی از خاطرم یادت نرفت

من برای دیدنت مثل گذشته بی قرار

میزنم بر هر دری ای بی وفا رحمی بیار

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 9:3  توسط معصومه حبیبی  | 
 
  بالا